۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

شکایت ایران از مردم ( بر اساس یک داستان واقعی ! )




جلسه دادگاه رسمی است !

شاکی : ایران
متهم : ایرانی
قاضی : خدا
شاهد : تاریخ 

قاضی دادگاه رو به شاکی می کند و از او می خواهد موارد شکایت و توضیحات خود را بازگو نماید . 
ایران با جسمی خسته و صدایی شکسته رو به قاضی می گوید :
شاکی : جناب قاضی من از این ملت به دلیل ستمهایی که طی قرنها به من روا داشته شکایت دارم و از دادگاه تقاضا دارم متهم را به اشد مجازات خود برساند .

شاهد : بله جناب قاضی من شاهد ستمهایی بوده ام که این ملت نسبت به شاکی روا داشته اند .

قاضی : لطفا توضیح دهید و موارد شکایت را برای دادگاه روشن کنید .

شاکی : جناب قاضی , بنده کشور پهناوری هستم که از نظر جغرافیایی و استراتژیکی در منطقه بسیار خوبی قرار گرفته ام . من به این ملت هر آنچه که برای سعادت انسانها لازم است داده ام . طبیعت زیبا دارم . در شمال و جنوب خود به آنها دریا داده ام که هم از آن لذت ببرند و هم استفاده های کلان اقتصادی نمایند . به آنها کوه داده ام - جنگل و کویر داده ام  ثروت بی نظیر طبیعی داده ام و از همه مهمتر در طول تاریخ و به گواه تاریخ مردان بزرگی به آنها داده ام که باز هم به گواه تاریخ این مردان بزرگ و دستاوردهایشان بدست فراموشی سپرده شده اند . جناب قاضی خاک من به این ملت فقط برکت داده است ولی این مردم تا توانستند به من ظلم کردند . جناب قاضی اولین منشور حقوق بشر در تاریخ انسانها در خاک من و توسط فرزند من صادر شد ولی امروز این ملت برای احقاق حقوق بشر به سرزمین های دیگر فرار می کنند . جناب قاضی مهمتر از همه چیز این ملت من را در جهان بدنام کرده اند و دنیای امروز نام من را به بدی یاد می کند . آیا من همان کشوری نیستم که دارای یکی از کهن ترین تمدن ها بوده است؟ آیا به گواه تاریخ من با این همه خدمتی که به بشریت کرده ام امروز باید به بدی از من یاد شود؟ جناب قاضی من از دادگاه تقاضا دارم متهم را به دلیل نا آگاهی و بی تفاوتی محاکمه نماید . این ملت با ناآگاهی و بی تفاوتی خود خاک من را امروز بدست اهریمن سپرده است . 

قاضی : از متهم می خواهم که دفاعیات خود را بیان نماید 

متهم : جناب قاضی ما حرفی برای گفتن نداریم و فقط ابراز ندامت می کنیم و از شاکی تقاضای یک فرصت دیگر داریم 

قاضی : پس از بررسی دقیق شواهد و مدارک دادگاه از شاکی تقاضا دارد که به احترام همان انسانهای بزرگی که خودش عنوان کرد , یک فرصت دیگر به متهم بدهد . اگر متهم در این فرصت جبران اشتباه نمود تبرعه می شود در غیر اینصورت دادگاه به گواه تاریخ حکم به نابودی متهم خواهد داد و از شاکی دوباره تقاضا دارم که این فرصت را به متهم بدهد چراکه در صورت نابودی متهم خود شاکی هم نابود خواهد شد .

شاکی : جناب قاضی با دلی شکسته این فرصت را که بارها داده ام ولی برای آخرین بار باز هم این فرصت را می دهم و این را بدانید که من حاضر به نابودی خود هستم چراکه نبودن من بهتر از تحقیر شدن نام من می باشد . 

قاضی : این آخرین فرصت متهم می باشد . ختم جلسه ! 



۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

به نام انسانیت ! کمک کنیم



هموطنان عزیز 

آوارگان سوری در شرایط بسیار وحشتناکی مجبور به فرار از داخل سوریه و پناه آوردن به کشورهای همسایه شده اند . ما به عنوان ملتی که متاسفانه حکومت فعلی اش ( جمهوری فاسد اسلامی ) در حال کمک نظامی به دولت سوریه برای کشتن مردم سوریه است باید به نحوی به این مردم مصیبت دیده کمک نماییم . آوارگان سوری دچار کمبود شدید امکانات اولیه زندگی هستند . آنها در حال حاضر نیاز شدید به خوراک - پوشاک - پتو و لباس هستند . ما میتوانیم از طریق سازمان ملل به آنان کمک نماییم . برای ارسال کمکهای خود به لینک زیر مراجعه فرمایید .

با سپاس از همه ایرانیان



۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

فراموش کردن خدمات بزرگان ایران توسط اکثریت مردم ایران




متاسفانه اکثریت مردم ایران علاقه ای به مطالعه و تحقیق ندارند و این ویژگی تاثیرگرفته از منطق اسلام می باشد که طی قرنها حق تفکر و تحقیق را از مردم سلب نموده و مردم را مجبور به اطاعت از یک فرد که عالم اسلامی است نموده است بنابراین مردم ایران طی قرنها خود را فاقد قدرت  تصمیم گیری و مطالعه دانسته اند چراکه بطور مستمر دین اسلام و عالمان اهریمنی دین اسلام از مردم به عنوان مخلوقاتی فاقد قدرت تفکر یاد کرده و تمامی امور زندگی آنها را در دستان یک عالم اسلامی قرار داده است . مردم ایران دچار فرهنگی شده اند که در آن تخریب بزرگان بصورت یک امر عادی درآمده است . قرنهاست که در ایران هر کسی که خدمتی به مردم نمود توسط خود مردم نابود شد و به فراموشی سپرده شد . امروزه برخی از ایرانیان در صورت بوجود آمدن بحث در مورد خاندان پهلوی فورا اقدام به مخالفت و کینه ورزی می نمایند و جالب اینجاست که اکثر آنها هیچ دلیل منطقی برای مخالفت خود ندارند . اینان چشمان خود را به روی همه خدماتی که خاندان پهلوی برای ایران انجام داد می بندند و فقط تنها چیزی که می گویند این است که آنها دیکتاتور بوده اند . در روش حکومتی رضا خان و محمد رضا شاه که دیکتاتوری بوده است شکی وجود ندارد اما انسان باید تا این اندازه بی انصاف باشد که خدمات ارزنده آنان را هم نادیده بگیرد . آیا می دانستید که ایران امروز که میتوان آنرا به عنوان یک کشور نام برد را صد در صد مدیون رضا شاه بزرگ هستیم . رضا شاه ایران را از یک دهکده قبیله ای به یک کشور رو به پیشرفت تبدیل نمود . در اینجا ممکن است بعضی از دوستان بگویند که چرا اینقدر به گذشته چسبیده ایم باید بگویم که تا زمانیکه فرهنگ انصاف به مردم ایران بازنگردد هیچ انسان ایران دوستی حاضر به خدمت به ایران نخواهد بود چراکه به گواه تاریخ دریافته است که هر آنچه که انجام دهد نه تنها روزی به دست فراموشی سپرده خواهد شد بلکه خود آن فرد هم توسط خود مردم مورد بی توجهی قرار خواهد گرفت . در اینجا قصد دارم که گوشه ای از خدمات رضا شاه بزرگ را عنوان کنم که ایران را از یک دهکده به یک کشور تبدیل نمود و یقین دارم که نسل جوان امروز بخوبی آنرا درک خواهد کرد . 

گوشه ای از خدمات رضا شاه بزرگ :

رضاشاه برای سامان اداری و اقتصادی کشور، چه در جایگاه پادشاه و چه در جایگاه نخست‌وزیر و وزیر جنگ، کارهایی کرد که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:
  • دستور به سر گذاشتن کلاه پهلوی به جای دستار و عمامه به همهٔ مردم در سال ۱۳۰۳ خورشیدی (در پست نخست‌وزیری)
  • متحدالشکل کردن لباس مردان (جایگزینی کلاه پهلوی با کلاه شاپو) و اجباری کردن کت و شلوار و کفش مردانه به جای لباسهای سنتی
  • کشف حجاب (تغییر لباس زنان از پیچه و روبند به لباس و کلاه فرنگی و باز کردن صورت)
  • ایجاد دادگستری
  • تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران
  • بنیانگذاری ثبت اسناد
  • بنیانگذاری ثبت احوال و اجباری کردن برگزیدن نام خانوادگی و صدور شناسنامه
  • لغو کاپیتولاسیون
  • اسکان عشایر
  • براندازی خانسالاری (ملوک الطوایفی)
  • یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران
  • بنیانگذاری بانک سپه (نخستین بانک ایرانی)
  • بنیانگذاری بانک ملی ایران
  • بنیانگذاری بانک فلاحتی
  • بنیانگذاری بیمه ایران
  • ساخت راه‌آهن سراسری ایران (از خلیج فارس تا دریای خزر)
  • جاده‌سازی، پل‌سازی و تونل‌سازی در کشور (به ویژه جاده‌های تهران به شمال)
  • گسترش صنایع
  • بنیانگذاری رادیو ایران (نخستین ایستگاه رادیویی ایرانی)
  • بنیانگذاری خبرگزاری پارس (نخستین خبرگزاری ایرانی)
  • بنیانگذاری دانشگاه تهران (نخستین دانشگاه ایرانی در ایران)
  • بنیانگذاری فرهنگستان ایران (برای تقویت زبان و ادب فارسی)
  • تغییر تقویم رسمی ایران از تقویم هجری قمری به تقویم خورشیدی جلالی (تغییر ماههای حیوانی به ماههای اوستایی)
  • تغییر نام رسمی کشور در مجامع بین‌المللی از پرشیا به ایران در سال 1314
 و ما مردم ایران براحتی فراموش کردیم


 

۱۳۹۱ اسفند ۱۸, جمعه

ماجرای کنکور و خونه خاله و سفر حج




مثل هر جوان بی آینده ایرانی دیگر آن سال , سال سرنوشت بی سرنوشت ساز من بود و باید خودم  را برای کنکور آماده می کردم تا به امید خدا بعد از پایان تحصیلات راهی خدمت مقدس سربازی به نظام مقدس جمهوری مقدس اسلامی مقدس می شدم . از آنجا که محیط پر رفت و آمد خانواده ما جای مناسبی برای درس خواندن نبود بنابراین به پیشنهاد مادرم راهی خانه خاله ام شدم که در شهرستان بسیار خوش آب و هوایی زندگی می کرد . خاله من پزشک بود و وضع مالی بسیار خوبی داشت و از آن خانم هایی بود که ماه به ماه کمد لباس خود و هر 6 ماه مبلمان منزل خود را آپدیت می کرد که مبادا درصحنه رغابت به  دیگر دوستان پزشک خود  ببازد . ایشان چند سالی بود که ازدواج کرده بود ولی متاسفانه برخلاف خرجهای سنگینی که برای درمان انجام می دادند صاحب بچه نمی شدند . من خاله ام را  خیلی دوست داشتم برای اینکه فرد اهل سیاست و کتاب و دانش بود . هر شب بعد از شام خاله بنده بحثی از معضلات سیاسی و اجتمایی را پیش می کشید و بنده را از مشکلات ازدواج جوانان تا فروش کلیه برای تهیه جهیزیه آگاه می کرد و اینکه دختران زیباروی ایران زمین به دلیل فقر ناچار به تن فروشی می شوند و حتی حاضر هستند که خود را به دست امیران و آقازاده های عرب هم بسپارند  و داستان یکی از اقوام همکارانش که برای تهیه جهیزیه برای 3 دختر خود اقدام به فروش کلیه و قرنیه چشم خود کرده بود . به هر حال این داستانها و گزارشات خاله بنده هر روز ادامه داشت تا اینکه یک روز صبح با صدای دادو فریاد خاله چنان از خواب پریدم که نزدیک بود مانند اختلاس 3هزار میلیاردی 3 هزار پا به فضا پرتاپ شوم . هراسان از اتاق بیرون رفتم و او را در حالی که بلند گریه می کرد و می گفت خدایا شکرت به آرزویم رسیدم دیدم . نمی دانستن باید بترسم یا خوشحال باشم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که حتما جواب آزمایش را شنیده و متوجه شده که مادر شده است اما زمانی که به او گفتم گفن نه بچه دیگه چیه خیلی بالاتر از بچه است این لطف خدا . خلاصه هفت هشت تا سوال کارشناسی پرسیدم اما نتوانستم حدس بزنم که چرا تا آن حد خوشحال بود . در آخر با توسل به آب قند کمی او را آرام کردم سپس با چشمانی پر از اشک به من گفت که به بزرگترین آرزوی زندگی اش رسید و اسمش برای رفتن به حج واجب اعلام شده است .
با شنیدن این جمله احساس کردم که با سرعت 3000 هزار میلیارد کیلومتری در ساعت به وقت کانادا به دیوار بتونی برخورد کردم . این هم از خاله ما که این همه پز روشنفکری و باسواد بودنش را به همه می دادیم . سرتان را درد نمی آورم , سریعا پشت کامپیوتر خود رفتم و با اشتیاق و اعتماد به نفس در حد احمدی نژاد شروع به آماده کردن گزارش مفصلی درباره حج به شرح زیر نمودم :
هر ایرانی که قصد سفر به مرکز هستی و فرماندهی الله را دارد بطور میانگین 10 میلیون تومان هزینه می کند و سالانه در حدود حداقل 700 هزار نفر به عربستان برای ادای احترام به دزدان مدینه می روند . و این یعنی ایرانیان سالانه حداقل حداقل 7000000000000 تومان به عربستان می برند .و حال اینکه با این پول چه کارهای می توان درون ایران انجام داد :

اگر هزینه متوسط ازدواج را دست کم 30 میلیون تومان بگیریم با این پول 233333 نفر سالانه می توانند ازدواج کنند . 

اگر  قیمت هر کلیه را 15 میلیون تومان بگیریم با این پول مشود از فروش 466666 کلیه در ایران به دلیل فقر جلوگیری کرد . 

با این پول می توان هزاران فرصت شغلی ایجاد کرد . 

با این پول می توان   ...... آقا بیخیال خودتون ضرب و تقسیم کنید ببینید چه کارهای میشه با این پول برای کشورمون انجام داد.

خلاصه این گزارش مفصل اجتمایی و سیاسی و تاریخی را به حضور خاله روشنفکر رساندم . اما او در جواب به من گفت که دین مقدس محمدی با دین آخوندها متفاوت است و ما ایرانیان هر چیزی که باشیم مسلمان هستیم و خواهیم بود . خلاصه بارو بندیل خودم را جمع کردم و شهر و خانه خودم برگشتم وقتی مادرم علت بازگشت را پرسید کفتم که مادرم دیگر قصد ادامه تحصیل ندارم و صلاح می دانم به پیشنهاد پدر با هزینه ای که می خواهم برای تحصیلم صرف کنم یک کار و کاسبی راه اندازی کنم . پدرم خوشحال از این تصمیم از من پرسید که چه کاری می خواهم راه اندازی کنم من هم گفتم پدر جان بر اساس پیشنهاد سعید پسر حاج مرتضی پیشنماز مسجد قصد دارمکه یا دلار بخرم نگهداری کنم و یا آجیل و برنج ! آخه سعید می گفت که از پدرش شنیده بزودی با فرمولی که دکتر احمدی نژاد کشف نموده اند در صورت خرید و نگهداری این موارد بزودی پولمان چندین خیلی برابر می شود . 

 حالا شما بیایید مبارزه کنیم شاید درست بشه !

 

۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

دهه شصت نگون بخت ترین نسل ایران ( یک خاطره واقعی )


یک روز سرد در ماه بهمن بود . آقای اینانلو دبیر جغرافیا وارد کلاس شد تا به آن روز همه بچه فکر می کردند که انسانی خشک تر و سردتر و بی احساس تر از او وجود ندارد . او همیشه هنگام ورود به کلاس دستان خود را در جیب خود می کرد و با قدم زدن کنار تخته سایه بدون هیچ مقدمه ای درس دادن را آغاز می کرد در تمام مدت کلاس او هیچ حرفی خارج از صحبت کوه و رود و فلات نمی شد هرگز خندیدن او را ندیده بودیم . بین بچه ها شایع شده بود که بخاطر اخلاق سردش زن و بچه اش هم او را رها کرده اند . اما آن روز او به بچه ها ثابت کرد که علاوه بر دانش بسیار عمیقی که در علم جغرافیا دارد احساسات عمیقی هم نسبت به مردم دارد . او وارد کلاس شد طبق معمول کلاس شدیدا سرد بود و همه بچه ها دستهای خود را داخل جیب خود کرده بودند تا از سرما نلرزند . او طبق عادت با دستانی که داخل جیب هایش فرو برده بود وارد کلاس شد و در را آرام با پای خود بست . اینبار شروع به قدم زدن در کلاس نمود  و اینکار را به مدت 1 ساعت در حالی که سرش را پایین انداخته بود و قدم میزد ادامه داد سرانجام جلوی تخته سیاه رفت و وقتی سرش را بالا گرفت تمام بچه های کلاس با یک صحنه غیرقابل باور مواجه شدند . معلم خشک جغرافیا با چشمانی پراز اشک و صدایی پر از بغض رو به بچه ها یک جمله گفت و کلاس درس آنروز را با آن جمله پایان داد .آنروز ما نفهمیدیم که منظور او چه بود و حتی بسیار ناراحت شدیم که ما را نگون بخت نامید  . استاد عزیز هر جا که هستید برایتان آرزوی موفقیت می کنم . امروز فهمیدیم که چه می گفتید .

" از زمان بوجود آمدن تاریخ ایران تا پایان دنیا یقین داشته باشید که نگون بخت ترین فرزندان ایران می باشید که پشت این نیمکتها نشسته اند " 
 آقای اینانلو ( زمستان سال 1378 ) 


دهه شصت سخترین دوران زندگی یک ایرانی بود نه به دنیا آمدن
دهه شصت برای جوانی فلاکت بار بود نه نوزاد بودن
دهه شصت برای ازدواج و درس خوندن و کار کردن و سربازی رفتن و بچه بزرگ کردن مصیبت بود نه برای پوشک بستن و شیر مادر خوردن
اینو برای دوستان دهه شصتی نوشتم که متوجه بشن دهه شصت برای ایرانیان سخترین دوران زندگی بود به شرطی که متوجه میشدی چه به روزت داره میاد نه اینکه تو قنداق و تو بقل مادر و پدر و داداش و خواهر باشی
از اینکه همه دهه های به دنیا آمده بعد از انقلاب سختی کشیدند شکی نیست ولی یک جوان 15 تا 20 ساله بیشتر میفهمه موشک و بمب و جنگ و صف شیر و نون و دفتر و کوفت و زهرمار ایستادن و کشته شدن عزیزان جلوی چشمهایش چی هست تا یک نوزاد
امیدوارم این بحث دهه پنجاه و شصت و هفتاد اینجا تمام بشه و این من سوختم و تو سوختی بازی های دوستان دهه شصتی اینجا تمام بشه !!
دوستان عزیز روزهایی که برای شما تعریف شده ما توش زندگی کردیم

نسلهای بعد انقلاب همه سوختند فقط درصد سوختگی آنها فرق میکنه
نسل ما سوختگیش درجه چهار بوده چرا که هم به شما بدهکار شد هم به نسل بعدی و هم خیری از نسل و زندگی خودش ندید و تازه باید از نسل انقلاب کرده هم نگهداری کنه و ملاحضشون بکنه
نسل ما نسلی بود که نه لذت دوران شاه را برد نه خیری از خمینی دید
نسل اعدامها و جنگ و بمبارانها و موشک بارانها شکنجه ها و کتکاهای بی دلیل تو خیابان
نسل ایست بازرسیها ودوران خفقان مطلق ایران
نسل خلخالیها و ری شهریها و لاجوردیها و قاضی مرتضویها نسلی که یا اعدام شد یا زندان افتاد ویا شهید شد یا آواره دنیا نسلی که تا چشم باز کرد جز جنگ و خون ریزی و اعدام و خفقان نبود
نسلی که دوران شکوفتایش بازی شترنج به گفته علمای آن زمان حکم ۷۰ بار زنا با مادر خود را داشت
نسلی که برای گوش دادن به هر نو موسقی شلاق میخورد و برای داشتن نوار کاست زندان میرفت
نسلی که نه حق رای داشت نه حق شکایت
نسلی که تا حرفی میزد به بهانه جنگ خفش میکردند
نسلی که دختران مدرسه ای آن حق جوراب رنگی پوشیدن تو مدرسه نداشتند چه برسه به داشتن کیف رنگی،
نسلی که هر روز تو مدرسه بدن و کیف دختران راهنمایی و دبیرستان تفتیش میشد که مبادا با خود آیینه ای همراه داشته باشه
نسلی که شلوار جین پوشیدن جرم بود موی بلند جرم بود عینک آفتابی جرم بود ماتیک جرم بود حرف زدن جرم بود انتقاد جرم بود ریش زدن جرم بود لباس رنگی برای جوانان جرم بود نفس کشیدن هم جرم بود
نسلی که زنگ ورزش وقت تمرین نظامی بود و زنگ انشاء وقت تعریف از انقلاب زنگ تاریخ از بدی های شاه میگفتند و کورش داریوش خائن بودند و ظالم و زنگ تفریح جلوی درب اطاق ناظم برای سین جین
نسلی که جوانها به جای بازی بچه گانه و تفریح باید به نمازهای جماعت اجباری و حسینیه ها میرفتند
نسل گشتهای کمیته و ثار الله
نسل سرباز بگیری تو خیابانها
نسلی که اگر در خیابان با دوست جنس مخالف دستگیرت میکردند باید باهاش ازدواج میکردی
نسلی که برای راه رفتن با مادر یا خواهر خود باید شناسنامه همراه داشتی
نسلی که در عروسی گذاشتن آهنگ جرم بود چه برسه به مختلت بودن
نسلی که شبها تفریحش نگاه کردن تیر اندازی ضد هوایی به طرف بمب افکنهای عراقی بود
نسلی که در مدارس یا کتک میخوردی یا در جلوی انجمن اسلامی تنبیه میشد

نسلی که برنامه درخواستی رادیو آن به این صدا میگفت:

"" توجه توجه علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام خطر یا وضیت قرمز است و معنی و مفهم آن این است حمل هوایی انجام خواهد شد محل کار خود را ترک و به پناه گاه بروید"""

نسلی که تفریحش چسب چسباندن به شیشه های خانه و آبی کردن چراق های ماشین و سنگر بندی به جلوی درب و پنجره زیرزمین ها بود

نسلی که بیشتر عمر خود را در جلوی سفارتها برای ویزا و یا و مرکزهای نگهداری پناهندگان سپری کرده

نسل دفترچه بسیج و کوپن و سهمیه بندی برق و آب

نسلی که سهمش از آزادی گشت کلانتری، گشت کمیته انقلاب اسلامی، گشت ثار الله ، گشت منکرات،گشت یگانه ویژه، گشت بسیج، گشت مبارزه با مفاسد، گشت راهنمای و رانندگی، گشت تامین،گشت یگانه ویژه سپاه،گشت جندالله ،گشت فجر، گشت وزارت اطلاعات ،گشت مبارزه با مواد مخدر بود



              تنها مقصران نابود شدن این نسلها پدران و مادران ما بودند





۱۳۹۱ اسفند ۱۴, دوشنبه

تلاش جمهوری اسلامی برای جایگزین کردن مصر بجای سوریه


 
جمهوری اسلامی ایران سالهاست که مورد تنفر مردم ایران قرار دارد و تا امروز توانسته با استفاده از تمامی قدرت خود هر نوع ندای آزادی را سرکوب نماید . جمهوری اسلامی را می توان یک حکومت منفور و شکست خورده از نظر مردم ایران دانست و اینکه چرا مردم ایران با وجود این همه سرکوب و مشکلات فراوان دست به اعتراضات گسترده نمی زنند را میتوان در دو چیز یافت . اول اینکه مردم ایران  دارای هیچ رهبر و اپوزیسیون قدرتمندی نبوده اند و دلیل دوم اینکه این رژیم فاسد و بی رحم در واکنش به هر نوع اعتراضی فقط دست به شکنجه و کشتار مردم می زند و بخوبی توانسته فضای رعب و وحشت را در بین مردم حکمفرما نماید. رژیم فاسد سید علی از این تنفر کاملا آگاهی دارد بنابراین از همان ابتدا درصدد موافق ساختن برخی از کشورهایی که دولتی سرکوبگر مانند ایران دارند برآمده است . سوریه یکی از مهمترین هم پیمانان سید علی روضه خوان بوده است اما همانطور که می دانیم رژیم اسد هم مانند دیگر دیکتاتورهای منطقه بدست مردم دلیر سوریه سرنگون خواهد شد و یار دیرینه جمهوری اسلامی با دستانی آغشته به خون هزاران نفر از مردم سوریه به سرنوشت صدام دچار خواهد شد .  برای سید علی داشتن قدرت در منطقه و حتی نزدیک بودن از نظر جغرافیایی به اسرائیل بسیار مهم است  . بعد از سرنگونی رژیم دیکتاتور مصر و بدست گرفتن قدرت توسط مرسی , جمهوری اسلامی ایران با جدیت تمام درصدد آغاز روابط بسیار دوستانه و نزدیک با مصر می باشد چراکه با نفوذ در مصر می تواند از مصر, لبنان و سوریه ای دیگر بسازد مخصوصا اینکه اکثریت مردم مصر مسلمان دوآتشه و مخالف سرسخت اسرائیل می باشند . همانطور که می دانیم مصر یک کشور فقیر با اقتصاد بسیار نابسامان است و فرهنگ اکثریت مردم هم فرهنگ قرون وسطایی می باشد بنابراین جمهوری اسلامی قصد دارد با نفوذ در مصر و خرج کردن ثروت مردم ایران در مصر قدرت سیاسی خود را در آنجا افزایش دهد چراکه با این اقدام هم خود را از نظر جغرافیایی به اسرائیل نزدیک کرده است و هم اینکه می تواند با خرج کردن از کیسه مردم بیچاره ایران , طرفداران زیادی در مصر برای خود جمع آوری نماید . 
بنابراین جای هیچ تعجبی وجود نخواهد داشت اگر در آینده نزدیک , شاهد آبادانی هرچه بیشتر مصر از کیسه مردم ایران باشیم . ما مردم ایران باید دست از بیتفاوتی برداریم و با درس گرفتن از مردم لیبی و سوریه هر چه زودتر رژیم منحوس سید علی گدا را سرنگون سازیم و یقین داشته باشیم که اینکار فقط بدست ما مردم امکان پذیر خواهد بود . 



۱۳۹۱ اسفند ۱۱, جمعه

اظهارات خیرت ویلدرس سیاستمدار هلندی درباره اسلام


اظهارات خیرت ویلدرس سیاستمدار هلندی درباره اسلام در تاریخ 19 فوریه 2013 در استرالیا



خیرت ویلدرس  به‌خاطر فیلمی ضد اسلامی به نام فتنه مشهور شد. او یکبار تاریخ انتشار فیلم خود را تاخیر انداخت. اما سرانجام آن را در ۲۷ مارس سال ۲۰۰۸ پخش کرد.پخش این فیلم واکنش‌های زیادی را در میان مسلمانان برانگیخت. او توسط مسلمانان افراطی به مرگ تهدید شده و مدتی تحت نظر پلیس بسر می‌برد.
قبل از پخش این فیلم وزارت امور خارجه و دولت هلند این فیلم را محکوم کرده بود.
ویلدرس در سخنرانی‌های خود، قرآن را به کتاب «نبرد من» هیتلر تشبیه کرده‌است و عقیده دارد قرآن باید در هلند ممنوع اعلام شود. وی در مصاحبه‌ای گفته است که محمد، پیامبر اسلام، قابل مقایسه با دیکتاتور آلمانی ست: «اگر محمد امروز زنده بود، با او مانند یک جنایتکار جنگی برخورد می‌شد که از کشورش تبعید و یا زندانی می‌شد.» وی می‌گوید این فیلم را به این علت ساخته است که ثابت کند «اسلام و قرآن بخش هایی از یک ایدئولوژی فاشیستی هستند و می خواهند تمامی عقایدی را که ما در جهان دموکراتیک غربی به آن باور داریم، از بین ببرند.»

"همه مسلمانان باید دین خود را به مسیحیت یا بی خدایی تغییر دهند و این به نفع همه مردم جهان می باشد " خیرت ویلدرس , ملبورن - استرالیا

او با بیان اینکه به هیچ عنوان قصد توهین به کسی را ندارد از محمد بن عبدالله به عنوان یک تروریست , جنگ سالار و بچه باز یاد کرد . و از استرالیا درخواست کرد تا قرآن و مهاجرت از کشورهای مسلمان به استرالیا را ممنوع کند .
سالهاست که اقای ویلدرس تحت حفاظت شدید امنیتی پلیس زندگی می کند اما در جریان سفرش به استرالیا نماینده مسلمان ملبورن به او اطمینان داده که از سوی مسلمانان ملبورن خطری او را تهدید نخواهد کرد . با این وجود آژانسی که مسئول سفر او به استرالیا می باشد گفته است که بیش از بیست  سالن کنفرانس از ترس حملات تروریستی درخواست او را برای اجرای سخنرانی رد کرده اند . 
آقای ویلدرس در سخنان خود بیان کرد که " من اینجا هستم تا درباره اسلامی کردن اروپا با شما صحبت کنم و اگر شما گمان می کنید که آنچه در اروپا اتفاق افتاد در استرالیا اتفاق نخواهد افتاد , کاملا در اشتبا هستید. " او افزود که اسلام بر اساس قرآن می باشد و یهود ستیزتر از کتاب نبرد من "آدولف هیتلر " است . و زندگی نامه محمد بن عبدالله را نمونه بارزی از این عقیده دانست .
محمد یک تروریست , جنگ سالار و بچه بازبود که با یک بچه نه ساله همبستری می شد  . حال اگر 1.5 میلیارد نفر تصور می کنند که او بهترین فرد برای پیروی می باشد لازم است که این تفکر را تجزیه و تحلیل نمایند و قادر باشند درباره آن صحبت کنند . 
در واکنش به سخنان او عده ای از نمایندگان مسلمان او را به داشتن تناقضات فکری و غیر منطقی بودن محکوم کردند که به بدنامی ها خودش پیجیده است و عده ای از هم از دیگر احزاب استرالیا سخنان و عقاید او را ضد سیاستهای استرالیا برای زندگی مسالمت آمیز ملتهای گوناگون در کنار هم دانست . 

ادمین : 
 مردم استرالیا هنوز از خطر انگل اسلام در کشور خود آگاه نشده اند و اگر تاریخ دنیا و مخصوصا خاورمیانه را مطالعه کنند درخواهند یافت که این دین آنها را مانند همه کشورهای مسلمان به تاریکی و بدبختی خواهد کشاند و اگر تصور می کنند که مسلمان روشنفکر وجود دارد کاملا در اشتباه هستند و اگر تصور می کنند که می توانند سعادت کشور خود را با همزیستی با مسلمانان بدست بیاوردند باید گفت که  استرالیا در حال تکرار تاریخ بسیاری از کشورهای ویران شده توسط اسلام می باشد . اما خوشبختانه سیاستمداران تاثیرگذار استرالیا از این خطر آگاه هستند و در سالهای اخیر عکس العملهای شدید هم نسبت به اقدامات مسلمانان این کشور نشان داده اند . 
مردم و دولت های دنیا باید متوجه این موضوع بشوند که اسلام و مسلمان با آزادی - حقوق بشر و پیشرفت کاملا در تناقض قرار دارد بنابراین به فکر درست کردن و خوب جلوه دادن این دین نباشند . اسلام , اسلام است و چیزی به عنوان اسلام خوب و مسلمان روشنفکروجود ندارد .و اگر این موضوع را درک نکنند بدون هیچ شکی همین مسلمانانی که در حال ریشه زدن در آن کشورهای متمدن هستند ستونهای تمدن آنها را خراب خواهند کرد . اسلام مانند سرطان است که ذره ذره جان انسان را می گیرد و چیزی به عنوان سرطان خوب وجود ندارد . 
ایران نمونه بسیار خوبی در تاریخ بشریت است که چگونه این دین اهریمنی توانست بزرگترین تمدن  و وسیع ترین امپراطوری دنیا را نابود کند و اگر روشنگری بزرگان و هوش ذاتی مردم ایران نبود ایران بطور کامل نابود می شد اما خوشبختانه جوانان روشنفکر وطن , امروز کمر همت به پاکسازی ذهن مردم و کشور از اهریمن اسلام بسته اند و اسلام گرایان و ولایتمداران بدانند و یقین داشته باشند که در این راه  کمترین چیزی را که خواهیم داد جانمان خواهد بود . اسلام و اسلام گرایان هیچ جایی رد آینده ایران نخواهند داشت .